محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4958

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه مقدمهء دشمنى است كه سوى آن مىرود و پيشتازان فرستاد كه بازگشتند و گفتند : « اين ، دشمنى كه سوى وى مىروى نيست ، بلكه اشتر محمد بن عبد الله علوى است كه به گردش بر نشسته به ساحل مهران مىرود . » گويد : سفنج به آهنگ وى روان شد . اندرز اندرزگويانش گفتند : « اين فرزند پيمبر خداست صلى الله عليه و سلم ، دانسته اى كه برادرت به عمد او را واگذاشته مبادا كه خون وى را به گردن بگيرد ، وى قصد تو ندارد بلكه به گردش برون آمده ، تو نيز به قصد ديگرى آمده اى از او چشم بپوش . » گفت : « من كسى نيستم كه بگذارم ديگرى او را به دست آرد و نمىگذارم كسى با گرفتن و كشتن وى به منصور تقرب جويد . » عبد الله با ده كس بود ، پس آهنگ او كرد و ياران خويش را ترغيب كرد و به دو حمله برد . گويد : عبد الله با وى نبرد كرد يارانش نيز پيش روى او نبرد كردند تا عبد الله كشته شد و همگى كشته شدند و هيچكس از آنها جان نبرد . عبد الله ميان كشتگان افتاد و كس متوجه او نشد . به قولى وقتى كشته شد يارانش او را در مهران افكندند تا سرش را بر نگيرند . گويد : هشام بن عمرو نامهء فتحى در اين باب به منصور نوشت و خبر داد كه قصد وى كرده بود . منصور به دو نوشت و كارش را ستود و دستور داد با شاهى كه عبد الله را پناه داده بود نبرد كند . گويد : عبد الله در آن اثنا كه به حضرت پادشاه بوده بود ، كنيزان گرفته بود و از يكيشان فرزندى آورده بود به نام محمد . همو بود كه او را ابو الحسن محمد علوى مىگفتند و كنيهء ابن اشتر داشت . گويد : هشام با شاه نبرد كرد تا بر او ظفر يافت و بر مملكتش تسلط يافت و او را بكشت . كنيز فرزنددار عبد الله را با پسرش به نزد منصور فرستاد . منصور به ولايتدار خويش در مدينه نوشت و وى را از صحت نسب پسر خبر داد و او را پيش ولايتدار